نشریه میثاق مدیران Misaq Modiran Magazine
  وقتی سود وجود دارد، زیان در نزدیك آن پنهان شده است.  
منوی اصلی
جستجو در مطالب نشریه

گالری همه تصاویر
گل آفتاب گردان
لطیفه همه لطیفه‌ها
روزی دخو كوله‌باری انداخته بود بر دوشش و داشت می‌رفت سمت خانه كه حاكم شهر او را دید و گفت:"خدا بد ندهد! انگار حال و روزت زیاد خوب نیست؟" دخو گفت: "چه كنم؟ روزگار است دیگر!" حاكم گفت: "دلم می‌خواهد كمكی به تو بكنم. بگو ببینم یك كیسه پول می‌خواهی یا الاغ یا گوسفند یا باغ؟"
دخو گفت: "یك كیسه پول بده ببندم پر شالم و بر الاغ رحمتی سوار شوم و گوسفندانی را كه لطف كرد‌ه‌ای پیش بیندازم و بروم به باغی كه التفات فرموده‌ای تا عمری دعا گوتان باشم.
لینکستان
گالری عکس

دسته‌بندی‌ها >> صحرا >>


آخرین شماره آرشیو نشریه
معرفی کتاب لیست کتابها
آمار سایت
Site Counter
تبلیغات