نشریه میثاق مدیران Misaq Modiran Magazine
  توانا بود هر که دانا بود.  
منوی اصلی
جستجو در مطالب نشریه

گالری همه تصاویر
مار5
لطیفه همه لطیفه‌ها
جوانی رفته بود بالای درخت و می‌ترسید بیاید پایین. مردم جمع شده بودند و با هم مشورت می‌كردند كه راهی برای آن پیدا كنند. دخو از راه رسید و گفت: "آسان‌ترین راه این است كه طناب را بیندازید بالا تا ببندد به كمرش و بكشیدش پایین." یكی طناب انداخت بالا، جوان آن را به كمرش بست اما همین كه طناب را كشیدند از آن بالا پرت شد پایین و درجا مرد.
گفتند: " دخو، این چه پیشنهادی بود دادی و جان آن بیچاره را تلف كردی؟"
گفت: "پیشنهاد بدی نبود! خوب یادم هست كه یك روز پدرم افتاده بود توی چاه و ما طناب انداختیم پایین بست به كمرش و سالم از چاه كشیدیمش بالا. این یكی اجلش رسیده بود و نمی‌شد برایش كاری كرد."
لینکستان
ایده‌های جالب

شما می‌توانید با استفاده از فرم زیر ایده‌های جالب خود را برای ما ارسال نمایید.

نام:  * *: الزامی
شرکت:
eMail:  *
تلفن:  
شرح ایده:  *
آخرین شماره آرشیو نشریه
معرفی کتاب لیست کتابها
آمار سایت
Site Counter
تبلیغات