|
مردی در هنگام خواب، شمشیر بلندی را كه به دیوار آویزان بود برداشت و به كمرش بست. زنش پرسید برای چه موقع خواب شمشیر میبندی؟ مرد جواب داد: "شب پیش در خواب با مردی دعوایم شد و چیزی نمانده بود كه پوزهاش رابه خاك بمالم كه دست به شمشیر برد و مرا شكست داد. حالا میخواهم اگر دوباره آمد حقش را كف دستش بگذارم. زن گفت: "خوب كاری میكنی! ولی خیلی مواظب باش كه شمشیر را از دست ندهی چون از پدر خدا بیامرزم فقط همین شمشیر به یادگار مانده است."
|